ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
211
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
همين كه از كوه به صحرا آمدند با هم به جنگ پرداختند . شگفت اين كه قطب الدين ، صاحب سنجار ، به لشكر ملك عادل وعده داده بود كه وقتى براى جنگ با هم روبرو شدند ، او وانمود كند كه شكست خورده و با لشكرش از ميدان بگريزد . هيچيك از افراد لشكر خود را نيز از اين سازش آگاه نساخت . اما خواست خداى بزرگ چنين بود كه وقتى لشكر ملك عادل فرود آمد و آماده پيكار شد و دو لشكر در برابر هم صف آرائى كردند ، قطب الدين بر اثر انبوهى و ازدحام سربازان ناچار شد در جائى از كرانه كوه ماردين بايستد كه نه از آن جا راهى به لشكر ملك عادل داشت و نه مىتوانست جنگى را كه ميان لشكر عادل از يك سو ، و لشكر نور الدين و همدستانش از سوى ديگر ، جريان داشت ببيند . در نتيجه ، نتوانست وعدهاى را كه داده بود به انجام رساند ، يعنى نتوانست كارى كند كه لشكريانش به موقع بگريزند تا همدستان ضعيف شوند و شكست بخورند و لشكر ملك عادل پيروزى يابد . در آن روز همين كه دو دسته با يك ديگر روبرو شدند و به جنگ پرداختند ، نور الدين شخصا حملهور شد و به پيش تاخت و جنگ را گرم كرد و چنان سربازان را بر انگيخت كه همه خود را پيشاپيش او انداختند و دليرانه به دشمن تاختند . در نتيجه لشكر ملك عادل شكست خورد و از كوه بالا رفت و به سوى ربض قلعه شتافت . بسيارى از آنان گرفتار شدند . اين اسيران را پيش نور الدين بردند .